تبليغاتX
امید به امید

امید به امید

دل نوشته های یک ایستاده بر آرمان...

آق منصور حق نظر  دوره صدارت وثوق الدوله [کابینه قرارداد 1919] گرفتار شد و نزدیک بود به سرنوشت دیگر یاغی های زمان مبتلا شود اما وقتی بعد از سقوط آن دولت  نجات یافت، سوراخ دعا را یافته بود،  خدمت  بزرگان می کرد و برای خودش  دستگاهی  به هم زده بود. جهال از او حساب می بردند به حساب آن بود که دیگر به قول همان روزگار لولهنگش آب بر می داشت، اگر احترامش می کردند برای این بود که میرآب های درخونگاه را به او سپردند. از همین راه زندگیش راه می رفت و زندگی نوچه ها و  لات و لوطی هایش تامین می شد. ورنه آق منصور عددی نبود، قد و قواره ای نداشت، پهلوانی نکرده بود، فقط می گفتند لوطی و فکر مردم است که آن هم بزودی یادش رفت.

پس عجب نبود اگر نسق گرفتن از آق منصور، منتهای آرزوی جوان های زورخانه رو بود و عشق لاتی ها.  در همین روزگار  اصغر آب منگل، یک روز سر راه آق منصور قد کشید. آن هم وقتی که آق منصور داشت برای نوچه ها رجز می خواند که فرمانفرما از من درس رعیتداری می گیرد و رضاخان بهم گفته کجائی آق منصور، یک سری به کاخ مرمر بزن بهش گفته ام کلبه پیرزن را به صد تا کاخ نمی دهیم. سرمست از این که عده ای از جوان ها زیر بازارچه پای صحبتش ایستاده اند و رهگذران بی سلام رد نمی شدند آق منصور داشت می گفت دیشب صاحب اختیار پیغام فرستاده بود که  آقا مستوفی الماللک  می فرمایند  اگر آق منصور نبود همه جای تهرون درخون بود، اما الان به همت آق منصور درخونگاه بهشت شده.

نوچه ها در نشئه این رجزها مست بودند که یک باره صدای اصغر آب منگل  بلند شد که گفت حالا که آق منصور نقاره زن سبیل شاه شده چرا تخت گیوه اش سه تاست، چرا تو گوش عین الله پینه دوز کوبیده که قدمو کوتاه نشون دادی، چرا حسن حاجی را که فقط تملق نمی گفت انداختین گوشه خندق، چرا  نان زیر کبابتو ضبط و ربط  نمی کنی که باعث بی حرمتی محل نشه... از این تندتر وهنی نمی شد به گنده لات شهر روا داشت. یک باره سی چهل نوچه لات دست به قمه شدند. اما کنایت های اصغر به بدجاهائی اشارت داشت، آق منصور که از کوتاهی قدش خیلی شکوه داشت با فاش شدن  سه تخته بودن گیوه اش، راستی دمغ شد. این رازی نبود که افشایش بی عقوبت بماند.

کلام  اصغر آب منگل هنوز در فضا بود که  امنیت پوشالی درخونگاه به هم ریخت، هیاهو بود و صدای الله اکبر از هر سو بلند، حسین شرخر تونتاب حمام گلشن که صدای بمی داشت از وحشت شروع کرد بر پشت بام حمام سنج زدن و وحشت انداختن. همه محل گوش شدند. اصغر و چند تا جوجه که باهاش بودند در این کوچه و آن پسکوچه به چنگ لات ها افتادند تن خونینشان به خانه رسید. یکی شان هم در خون غلتید و بی جان شد. تا یکی دو هفته ای هم لات ها سر شب عربده می زدند و هل من مبارز می طلبیدند.

دو سه روز بعدش درخونگاه باز آرام شد، و قصه به روزگار ماند.

سال ها بعد خبرنگار فضولی اصغر آب منگل را یافت، هنوز جای نیش چاقوها و کناره قمه بر دست و بالش بود. اما چون به حکایت رسید لبخندی محو صورت پرچینش را پوشاند و گفت ما جوانی کردیم اما آق منصور هم دیگر آق منصور نشد ها.

در بین حکایت هایش اصغر آب منگل می گفت آن شب ما لت و پار شدیم اما همان صبحش من که خونین تو جوب آب افتاده بودم، صدای یک رهگذر را شنیدم که نگفته ها می گفت. یعنی یک شبه اندازه اش آفتابی شد، رجزخوانی فرمانفرما از ما درس رعیت داری می گیرد، جایش را به سکوت اخم آلوده ای داد.

نقل است خود آق منصور سال ها بعد از وقعه درخونگاه گفته بود آن شب نفس بریدند بچه های من، فضول ها را به سزا رساندند و خاک مرگ پاشیدند بر سر محل، اما دو سه روز بعدش که من از کنار بازارچه می گذشتم، دیدم جز کسی سلامی نگفت. محبت از چشم ها رفته بود، احترام هم جا سنگین نمانده بود. فهمیدم روز ما به غروب رسیده، رفتم بلکه تو تکیه روضه سید الشهدا بشنوم  دلم باز شود، دیدم پسر بچه ای آمد و گفت آقامیر حالش خوب نیست امروز تکیه تعطیل است.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 0:3  توسط چریک کوچولو  | 

ورود نظامیان به شکلی  صریح به سیاست،زندانی ساختن یاران و نزدیکان امام (ره)،تخریب تمام مقامات اصلی در دوران حضرت امام(ره)،توهین های مکرر به منظور منفعل ساختن بیت امام(ره)،متفاوت دانستن جمهوری اسلامی از حکومت اسلامی،قدرت یافتن حجتیه و.. همه و همه نشان دهنده آن است که برخی افراد که یا غافل اند و یا شدیدا خائن در حال اجرای پروژه ای برای تحریف و حذف امام(ره) هستند.این گروه با منحرف و توطئه گر خواندن نخست وزیر،رئیس و نایب رئیس مجلس و اکثر مقامات قضایی کشور در زمان امام(ره) عملا ایشان را متهم به بی کفایتی کرده اند.آنها در آغاز با طرح نظریه ی حکومت اسلامی در مقابل جمهوری اسلامی نه تنها اندیشه امام(ره) را به انحراف کشیده اند که با مطرح ساختن نقش مردم به عنوان ناصر حاکم نه ناصب حاکم اصولا با سخن امام(ره) در باب میزان بودن رای ملت در پارادوکسی لاینحل قرار گرفته اند.این افراد با مطرح نمودن مصلحتی بودن سخنان امام(ره)در دفاع از جمهوری اسلامی شخصیت  امام خمینی(ره) را به یک فرد طمع کار برای کسب قدرت تنزل داده اند.

پس از این مرحله که از سالها پیش آغاز گشت مرحله دیگری نیز از چند سال پیش کلید خورده است و آن جایگزین کردن نیروهای  نظامی به عنوان پشتوانه نظام به جای مردم است.شاید از همین روست که در روزهای اخیر و در پی برگزاری مانور نیروی انتظامی در شهر اصفهان دشمنان فرضی پلیس نه دزدان و مجرمان که مردم فرض شده بودند.از سوی دیگر این افراد بازندانی ساختن بی دلیل و مدرک اکثر نیروهای خط امامی وارد یکی از مراحل واپسین این پروژه شوم گشته اند که همانا حذف کامل نیروهای وفادار به نظام و امام(ره) است.از نگاه این افراد با حذف جریان خط امامی و ولایتمدار از عرصه ی کشور راه آنها برای تحرف،تخریب و حذف امام(ره) هموار می شود اما این افراد و این گروه ها چه کسانی هستند؟آیا باید بپذیریم که ایشان عاملان استکبارند و می خواهند از امام(ره) انتقام بگیرند؟یا تنها اقتدارگرایانی هستند که اصول امام(ره) را مانع از تحقق اهداف خود می بینند؟تبارشناسی این جماعت  آنچنان هم سخت نیست.وقتی که بدانیم در دوران جنگ روزنامه رسالت به  عنوان ارگان مخالفان خط امام(ره) تاسیس شد.این روزنامه در آن سالها با تخریب دولت که در وضعی سخت در حال اداره جنگ بود بارها مورد عتاب رهبر کبیر انقلاب قرار گرفت.این افراد که در آن سالها هم صدا با بختیار و منافقین سیاست های امام(ره) را نقد می کردند و با مفهوم ولایت مطلقه فقیه که امام(ره) مطرح نموده بود سر سازگاری نداشتند انواع کارشکنی ها را در مسیر حمایت از مستضعفین که نظام در آن سالها مطرح نموده بود به کار بستند.به جلو تر که می آییم می بینیم همان گروه امروز در وطن امروز از فردی علیه مهندس موسوی مصاحبه می گیرند و موسوی را عامل ترور حسن آیت می خوانند که این فرد از جانب امام(ره) پوچ دانسته شده بود.این گروه با تحریف سخنان مقام معظم رهبری در اولین  نماز جمعه پس از انتخابات از آن به عنوان دستور سرکوب استفاده کرده و امروز به جای اطاعت از ولی فقیه که خواستار جذب حداکثری است می خواهند لاریجانی و باهنر را نیز دفع کنند! اما شاید بتوانیم ردپای این جریان را پیش از ظهور خط رسالت نیز جستجو کنیم برادر بهزاد نبوی که اینک پس از تحمل ماه ها انفرادی در بیمارستان سپاه پاسداران بستری می باشد در پی ردصلاحیت خود از انتخابات مجلس در نامه ای به رئیس جمهور وقت اکبر هاشمی رفسنجانی چنین می گوید:

این جریان که صاحب سابقه ای طولانیست همواره در مسیر مخالف امام(ره) در حرکت بوده است.بی شک در دوران امام(ره)این گروه ها جرات مخالفت آشکار با امام(ره) را نداشتند و خود را ولایتمدار می خواندند(چون امروز)اما هرگاه فرصتی  دست می داد ماهیت اصلی خود را آشکار می کردند مثلا در جریان نود و نه نفر که پس از حکم امام (ره) مبنی بر ضرورت تداوم نخست وزیری میرحسین موسوی این جریان به مخالفت با حکم امام(ره) برخاست و تصمیم داشت تا مانع تداوم نخست وزیری میرحسین موسوی شود.البته حرکت نود و نه نفر اصولا خطا نیست.اما زمانی که این رفتار را با گفتار این روزهای این جماعت مقایسه کنیم چیزی جز دو رنگی و نفاق را مشاهده نمی کنیم.در آن روزها این افراد حکم صریح امام را حکم ارشادی خوانده و تبعیت از آن را واجب نمی داستند.اما این روزها هر کس را که کوچکترین تفاوت سلیقه یا اختلافی با مقام معظم رهبری داشته باشد را در مقام مجرم می نشانند و کمر به حذف او می بندند.با بررسی عملکرد این جریان در دوران امام(ره)و رهبری نظام پس از ایشان می توان به این نتیجه رسید که اگر بتوان به سختی پذیرفت که این جریان عامل استکبار برای انتقام از نظام اسلامی_انقلابی مان نباشند.بی شک جریانی اقتدارگرایند که هیچ اصولی برای آنها متصور نیست.اگر منافعشان اقتضا کند به شدت راست می شوند(چون دهه شصت برای مقابله با دولت موسوی) و هرگاه لازم باشد چپ می کنند(چون حال برای تحریک توده ها و حفظ تمامی ارکان اقتصادی تحت نظارت خود)این جریان ولایتمدار است تا زمانی که مدار ولایت منافع آنها باشد.این جریان همان هایی هستند که پیرجماران اسلام آنها را اسلام آمریکایی خواند.همان مقدس مابانی که پدرپیرمان بار ها و بارها خطر آنها را گوشزد کره بود.اگر یزید ولی زمان را شهید ساخت.اینان کمر به قتل ولایت بسته اند.این جریان یک بسیج است،بسیجی علیه امام(ره)،علیه ولایت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:37  توسط چریک کوچولو  | 

نظر شما در مورد شعار ((عدالت)) به عنوان مبنایی ترین شعار محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم چسیت؟چه مراجعه به آمار و چه ملاحظه ی وضع جامعه بیانگر این است که به هیچ وجه فاصله بین غنی و فقیر کم نشده این در حالیست که ما یک درآمد افسانه ای نفت در دولت آقای احمدی نژاد داشتیم که این درآمد بیش از یک سوم تمام درآمد سی ساله جمهوری اسلامی بوده در عین حال هیچ پروژه بزرگ اقتصادی و ملی در دوران آقای احمدی نژاد آغاز نشده و همین پروزه هایی هم که افتتاح شده برای دولت قبلی بوده است.بنابراین متاسفانه دولت در این جهت کارنامه منفی دارد.علاوه بر این یک کاری که دولت جدید انجام داده که خیلی خطرناکه این است که  در حال تبدیل سراسر ایران به کمیته امداد است.همه را دارد حقوق بگیر دولت می کند به این که می خواهد یارانه ها را بطور کامل حذف کند من پیش بینیم این است که  بعد از مدتی اجناس گران خواهد شد اما پولی به مردم داده نخواهد شد.زیرا دولت توان ابن کار را ندارد.بنابراین آش نخورده و دهن سوخته خواهد شد و گرانی خواهد شد اما درآمد مردم افزایش نخواهد یافت

نظر شما پیرامون شعار کابینه هفتاد میلیونی آقای احمدی نژاد که پس از سال اول دولت ایشان به فراموشی سپرده شد چیست؟ما در دوران آقای احمدی نژاد بدعت های مهمی در مورد مدیریت کشور را شاهد بودیم که آثار منفی و دراز مدت خواهد داشت یکی بهم زدن برنامه ریزی و مدیریت براساس طرح های کارشناسانه در کشور است. دوم تغییرات سریعی که در بخش های مختلف چه اقتصادی و چه سیاسی صورت گرفته است.معمولا بخش های اقتصادی باید با ثبات ترین بخش های جامعه باشد.که سرمایه گذار بتواند احساس امنیت بکند و در یک کشور سرمایه گذاری نماید. در بورکینافاسو هم سابقه ندارد که هر سال یک رئیس بانک مرکزی عوض شود و در چهار سال بیست و پنج رئیس بانک تغییر کندواین نشانه بی ثباتی و بی برنامگی اقتصادی هست و هیچ کس احساس نمی کند که با شرایط با ثباتی سر و کار دارد.که می تواند سرمایه گذاری کند. تولید کند و برای دراز مدت خودش برنامه ریزی بکند از لحاظ نیروه هم هرچه پیش می رود دایره خودی ها پیش آقای احمدی نژاد محدودتر می گردد.به گونه ای که امروز بخش اعظمی از اصولگرایان اعتراض دارند که از صحنه مدیریت کشورحذف شدند و یک تعداد محدود و معدودی دارند همه ی مسئولیت ها را به عهده می گیرند.به همین جهت هم هست که سخنگوی دولت بیش اتز پنج شغل دارد و هفتاد و سه نفر دوشغله در فدراسیون های ورزشی داشتیم و این نشان می دهد که دولت به هیج وجه قصد ندارد  از این همه نیروهای شایسته ای  که در کشور هست استفاده کند و این هم مثل شعار آوردن نفت سر سفره جوری شده است که مردم می گویند ما نفت نخواستیم همین سفره مان را اجازه بدهید جمع نشود که یک حداقلی باشد

آقای احمدی نژاد در دوران نامزدیشان برای انتخابات ریاست جمهوری نهم جمله معروفی داشتند که شاه بیت آن "مشکل ما اینه؟" بود.با توجه به وعده های آقای احمدی نژاد برای حفظ آزادی های اجتماعی تحلیل شما از شرایط موجود چیست؟اگر رئیس جمهور همراهی نمی کرد حتما خیلی از این اتفاقات نمی افتاد مگر زمان آقای خاتمی شاهد این نبودم با اینکه فشار زیادی آوردند تا این طرح ها اجرا شود اما به دلیل عدم همکاری دولت مجبور بودند این طرح ها را جمع کنند.و در چارچوب قانون بخواهندبا مسائل مواجه شوند آقای احمدی نژاد برای رای آوردن هر شعاری می دهد همانطور که دو،سه ماه هست  که ادبیاتش اصلاح طلبانه شده است. حالا الان گفتند اساتید بازنشسته را دعوت می کنیم هیچ بعید نیست که فردا بگن ما این ستاره دار ها را هم یک پاداشی بهشان می دهیم صد هزار تومان می دهیم عذرخواهی هم می کنیم و می گیم باشید.اما دوباره خدای نکرده اگر آقای احمدی نژاد رای بیارد به نظر من این سیاست ها به صورت شدیدتر از گذشته اجرا خواهد شد.و این طرح های اجتماعی هم مسئولین توضیح دادند که با تصویب آقای احمدی نژاد و با حکم ایشان و ابلاغ ایشان اجرا شده است متاسفانه گویا دولت قصد ندارد با مردم صادقانه مسائل را مطرح کند.

در سیاست خارجی دولت نهم شاهد انواع تناقضات بودیم.تا جایی که رئیس دولت پیرامون حذف اسرائیل و انتقال آن به آلاسکا و انکار هولوکاست سخن می گفت و از طرف دیگر یکی از نزدیک ترین افراد دولت به او از دوستی با ملت اسرائیل سخن می گوید شما این تناقضات را چگونه ارزیابی می کنید؟همیشه افراط تفریط را به دنبال خود دارد تردید نکنید.هر دولتی که بیاد و در یک زمینه افراط کند مجبور می شود بعد از یک مدتی نوار را برعکس بگذارد.همان گونه که گفتید از محو اسرائیل صحبت کردند و برای اولین بار هم در مورد این صحبت کردند که ما با ملت اسرائیل دوست هستیم و بخاطر اینکه انتخابات در آنجا دموکراتیک است معناش این است که با دولت اسرائیل هم دوست هستیم بخاطر اینکه آنها در درون خودشان دموکراسی دارند اگرچه حقوق فلسطینی ها را شدیدا نقض می کنند همین شعارهای تندی که برعلیه آمریکا دادند از آن طرف شعار می دهند از این طرف التماس می کنند در یک مصاحبه چهار بارمی گوید من میخواهم مداکره کنم و یا در سخنرانی آقای بوش می نشیند بدون اینکه یک نفر از مقامات آمریکایی پای سخنرانی آقای احمدی نژاد بنشینند که اینها توهین های بزرگی بود.اوجش هم به نظر من داستان ملوانان انگلیسی هست که متاسفانه برای اولین بار مجبور شدیم به التیماتم چهل و هشت ساعته دولت انگلیس پاسخ مثبت بدهیم  و دولت ملوانان انگلیسی پاسخ مثبت بدهیم و دولت، ملوانانی را که ادعا می کرد اینها به آبهای میهن اسلامی مان تجاوز کردند را نه تنها آزاد کنیم که برایشان فرش قرمز هم پهن کنیم و با هدایای زیادی و ان شاء آلله موفق باشید آنها را راهی کشور خودشان کنیم.آقای احمدی نژاد توجه ندارند که اگر ملوانان انگلیسی  موفق شوند چیزی از استقلال و تمامیت ارضی کشور باقی نمی ماند.اینقدر هول شده بودند که برگردند و داستان را اینگونه تمام کنند.

به نظر شما دولت نهم خود به آمارهایی که می دهد باور دارد؟

 اگر باور داشت که آماری را که آقای جهانگیری در نامه سرگشاده ای به آقای احمدی نژاد نوشت نشان داد که چه آمار دروغی در بخش صنعت داده شده خب بعدش باید میادند می گفتند که ما اشتباه کردیم یا نه می گفتند ما درست گفتیم و آقای جهانگیری دارند اشتباه می کنند.اما سکوت کردند و معلوم سد که دروغ هایی آگاهانه گفتند ببینید هفته گدشته معاون اول رئیس جمهور آمده و می گوید که ما هر سال شش برابر دولت های گذشته کار کردیم ظرف بیست و چهار ساعت بعد آمد گفت:پنج برابر دولت های  گذشته کار کردیم یعنی با آمارها هم بصورت فله ای اینها مواجه می شوند و این نشان می دهد که هیچ حساب و کتابی متاسفانه در کار نیست.

به نظر شما رسالت دانشجو در این دوره از انتخابات چیست؟

به نظر من خط کلی اصولگرایان این است که مشارکت کمی مردم ما در انتخابات داشته باشند.شعار آنها مشارکت کمتر مردم در انتخابات است.به همین دلیل به نفعشان است که مردم کمتر در انتخابات شرکت کنند چون آنها یک رای ثابتی دارند اگر مردم کم شرکت کنند آنها با این رای ثابت می توانند انتخابات را برنده شوند اگر مردم زیاد شرکت کنند اینها شکست می خورند به همین جهت است که صدا و سیما را که می بینید سکوت مطلق در مورد انتخابات یعنی الان رادیو و تلوزیون های خارجی بیشتر در مورد انتخابات بحث می کنند تا صدا و سیمای جمهوری اسلامی این در حالی ست که آقای ضرغامی اعلام می کند نامزدها پوستر چاپ نکنن ما خودمون در صدا و سیما به اندازه کافی به آنها وقت می دهیم بیایند برنامه هایشان را توضیح بدهند،توصیف کنند،تحلیل کنند و متاسفانه از این جهت خط اقتدارگرایان هم سو با بیگانست هردوشون دلشون می خواد انتخابات مشارکت کمی داشته باشد.بیگانگان دلشان می خواهد که مشارکت کم باشد و بتوانند که زمینه فشار را بر ایران بدست بیاورند اقتدارگرایان هم می خواهند مشارکت در انتخابات پایین باشد تا بتوانند در انتخابات پیروز شوند ما فکر می کنیم دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور ومنافع ملی و بهبود اوضاع اقتصاد و حتی دفاع از حقوق و آزادی های سیاسی شهروندان در گرو یک مشارکت گسترده است تا ما بتوانیم با یک نامزد اصلاح طلب تغییری در مدیریت کشور ایجاد کنیم و قطار مدیریت اجرایی کشور در مسیر صحیحی قرار بگیرد

تحلیل شما از امکان تعدد کاندیدا در جناح اصولگرا چیست؟آیا امکان اعلام کاندیداتوری دیگر اصولگرایان وجود دارد؟

تا الان هیچ یک از نامزدهای اصولگرا اجازه پیدا نکردند که در صحنه رقابت ها حاضر شوند برای اینکه رای آقای احمدی نژاد نشکند تمام تلاش جناح مقابل این است که انتخابات در دور اول  به نفع آقای احمدی نژاد به پایان برسد و به همین جهت استقبال نمی کنند کسانی از دورن نیروهای اصولگرا نامزد شوند و احتمال افتادن انتخابات به  مرحله دوم افزایش پیدا کند.زیرا آنها می گویند در مرحله دوم حتما ما بازنده ایم اما در مرحله اول شاید بتوانیم انتخابات را ببریم بنابراین فکر می کنم در نهایت کسی از جناح اصولگرا نامزد نشود مگر اینکه یک تغییر استراتژی در رهبری اقتدارگرایان صورت گیرد که در آن صورت یک مسئله دیگری خواهد بود در مورد اصلاح طلبان نیز ما در تلاش هستیم که تا آخر اردیبهشت ماه نامزدی که رای بیشتری در نظر سنجی دارد نامزد مقابل به نفع او انصراف دهد تا بتوانیم به صورت اجماعی در انتخابات شرکت کنیم

تا با یک نامزد با آقای احمدی نژاد رقابت کنیم

از نگاه شما دانشجو امروز چه باید بکند؟

 

من در یک سخنرانی برای دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دو سری مطالبات ملی و صنفی را مطرح کردم به نظرم اگر دانشجویان روی مطالبات ملی و صنفی خودش محکم بیاستد و از هر نامزدی از هر حزبی از هر دولتی تحقق آنها را بخواهد ما ظرف چند سال آینده جامعه ما به سمت یک دموکراسی درون زا پیش میره مهم اینه که معلوم بشه که دانشجویان ما چه خواسته ای دارند مثلا در دانشگاه می توان از حق تحصیل هر شهروندی که شناسنامه ایرانی دارد دفاع کرد هر گرایشی علاقه ای سلیقه ای باید بتواند آزاد در دانشگاهتحصیل کند و مدیریت دانشگاه ها انتخابی شود و توسط اعضای هیئت علمی هر دانشگاه صورت بگیرد تا دانشگاه و مدیریت در مقابل کارکنان و دانشجویان پاسخ گو باشد نه اینکه یک حکمی از وزیر بگیرد.کدخدا را ببیند و ده را هرجور که خواست اداره کند و منافع خود را پیگیری کند یا در زمینه تشکل های دانشجویی باید دفاع کند از اینکه تمام دانشجویان باید حق تشکیل تشکل های مستقل را داشته باشند و بتوانند در چارچوب قانون به فعالیت بپردازند کارهایی از این قبیل آزادی های آکادمیک در دانشگاه باید تثبیت شود

اساتید نباید بازنشست شوند و مواردی از این قبیل می تواند جزو مطالبات صنفی دانشگاه باشد.دفاع از آزادی اندیشه ،قلم ،بیان ،مطبوعات ،احزاب و انتخابات میتواند از مطالبات ملی باشد که همه ی دانشجویان از آنها دفاع کنند با هر مرام و عقیده ای که دارند و اجازه بدهند در یک رقابت دموکراتیک جامعه ما مسیر خودش را و مسئولان خودش را انتخاب بکند

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:36  توسط چریک کوچولو  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاریخچه

در سال ۱۸۴۸ جنبش حق رأی زنان در ایالات متحده ٱمریکا به یک جنبش اجتماعی گسترده تبدیل شد. در سال ۱۸۹۳،نیوزیلند نخستین کشوری بود که حق رأی زنان را به رسمیت شناخت.امروزه جز بوتان،برونئی،عربستان سعودی و واتیکان؛ دیگر کشورها حق زنان برای شرکت در انتخابات را به رسمیت شناخته‌ان

 وضعیت حق رأی زنان در کشورهای مختلف

 

حق رأی زنان در نیوزیلند

نیوزیلند نخستین کشور مستقلی بود که حق رأی زنان را به رسمیت شناخت. در سال ۱۸۹۳،قانون انتخابات به نفع مشارکت سیاسی زنان تغییر یافت و در سال ۱۸۹۳ زنان برای نخستین بار در انتخابات ملی آن کشور شرکت کردند. کیت شپارد و ماری آن مولر از مهم‌ترین رهبران هواخواه حق رأی زنان در نیوزیلند بودند. تا سال ۱۹۱۹،زنان در نیوزیلند حق نامزدی در مجلس را نداشتند. نخستین زنی که در مجلس نیوزیلند به نمایندگی برگزیده شد، الیزابت مک کومب بود.

حق رأی زنان در بریتانیا

در سال ۱۸۶۶، دادخواستی به مجلس بریتانیا ارائه شد که در آن زنان بریتانیا تقاضا کرده بودند قانون انتخابات تغییر کند و حق رأی کامل زنان را نیز دربرگیرد.این دادخواست تحت اعتراض خشونت‌بار مخالفینی قرار گرفت که معتقد بودند؛ حق رأی زنان بزرگ‌ترین خطرات برای انگلستان به همراه خواهد آورد. پارلمان بریتانیا، نخست عقیده داشت که دخالت زنان در سیاست، زندگی سیاسی را مبتذل کرده و در عین حال ثبات خانواده را از میان می‌برد؛بنابراین به دادخواست عمل نکرد.در سال ۱۸۶۷،نخستین جامعه ملی حق رأی زنان تأسیس گردید. اعضای این جامعه که به سافروجت‌ها معروف گردیدند؛ خود را هواخواه حق رأی زنان می‌دانستند.سافروجت‌ها تا پایان قرن نوزدهم برای دادن حق رأی به زنان بیش از چهل دادخواست به پارلمان بریتانیا ارائه دادند که تا سال ۱۹۰۰ به طول انجامید. در سال ۱۹۰۳ جنبش حق رأی زنان توسعه بیشتری یافت و تظاهرات خیابانی و راهپیمایی‌های فراوانی را در بر گرفت.در یک اجتماع فضای باز که در ماه ژوئن ۱۹۰۸ در لندن برپا گردید، بیش از پانصدهزار زن طرفدار حق رأی زنان حضور یافتند. امیلین پانکهرست از شخصیت‌های برجسته هواخواه حق رأی زنان بود که برای اجتماعات بزرگی از مبارزات زنان انگلیسی صحبت کرد. امیلین پانکهرست معتقد بود که حق رأی زنان،زندگی سیاسی را اساساً دگرگون خواهد کرد، و حس جدید نوع‌دوستی و اخلاق را به وجود خواهد آورد. در سال ۱۹۱۰، آلیس پین و هریت استنتون بلچ در مبارزات زنان در بریتانیا شرکت کردند که پیوند عمیقی بین سافروجت‌های بریتانیا و ایالات متحده آمریکا ایجاد کرد. برخی مبارزات سافروجت‌ها در بریتانیا با خشونت همراه بود؛چندین کلیسا نابود گردید، و نخست‌وزیر اسکویت چندبار مورد سوءقصد قرار گرفت. بسیاری از طرفداران حق رأی زنان زندانی شدند که باعث شروع اعتصاب سراسری زنان بریتانیا شد. سرانجام در سال ۱۹۲۸،بریتانیا حق رأی زنان را به رسمیت شناخت. سن رأی برای زنان بریتانیا بالای ۳۰ سال بود در حالی که مردان می‌توانستند پس از ۲۰ سالگی در انتخابات شرکت کنند. در سال ۱۹۲۹،حدود یک سوم زنان بریتانیا برای نخستین بار در انتخابات ملی شرکت کردند. پس از به دست آوردن حق رأی زنان در سال ۱۹۲۸، جنبش‌های طرفدار حقوق زنان در انگلستان و دیگر کشورهای اروپایی رو به زوال گذاشتند و زنان انقلابی بیشتر جذب جنبش‌های دیگر ضدفاشیسم می‌گردیدند.

حق رأی زنان در ایالات متحده آمریکا

در سال ۱۸۲۰ بیش از دوهزار زن آمریکایی به دولت ایالات متحده آمریکا تقاضانامه‌ای ارائه کردند و در آن خواستار اعطای حق رأی برابر با مردان شدند.این تقاضانامه مورد اعتنای دولت آمریکا واقع نشد. آلیس پین و هریت استنتون بلچ دو زن آمریکایی بودند که در مبارزات زنان در بریتانیا و آمریکا شرکت فعال داشتند. در سال ۱۹۱۰، زنان آمریکا راهپیمایی‌ها و تظاهرات وسیعی را در نیویورک،ماساچوست و نیوجرسی سازمان دادند.در سال ۱۹۲۰ ویلسون رییس جمهور ایالات متحده، نوردهمین متمم قانون اساسی آن کشور را به مجلس سنا رساند که بر اساس آن تمام زنان ایالات متحده آمریکا برای اولین بار حق رأی برابر با مردان می‌یافتند.

 

 

 

حق رأی زنان در ایتالیا

در سال ۱۹۱۹ نخستین دادخواست زنان ایتالیایی برای حق رأی به مجلس ایتالیا ارائه شد. در سال ۱۹۲۵، ارزش رأی زنان نصف مردان بود. با به قدرت رسیدن موسولینی، زنان از شرکت در انتخابات منع شدند. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵،زنان ایتالیا حق رأی برابر با مردان کسب کردند.

حق رأی زنان در فرانسه

شارل دوگل در سال ۱۹۴۴ برای نخستین بار حق رأی زنان در فرانسه را به رسمیت شناخت.

 

 

 

حق رأی زنان در هند

در هند، ساروجینی نایدو از رهبران کسب حق رأی برای زنان بود.کنگره ملی هند به رهبری مهاتما گاندی از حق رأی زنان پشتیبانی می‌کرد. پس از استقلال هندوستان، در سال ۱۹۵۰،زنان هندی برای نخستین بار حق رأی به دست آوردند.

 

حق رأی زنان در ژاپن

در سال ۱۹۱۹، در ژاپن، ایشیواکا فوسائه نخستین انجمن طرفدار حق رأی زنان را تأسیس کرد. این انجمن گردهمایی‌های بسیاری را ترتیب می‌داد و زنان را نسبت به اهمیت مشارکت سیاسی آگاه می‌کرد. در سال ۱۹۲۰ یکی از دو حزب اصلی ژاپن، از حق رأی زنان پشتیبانی کرد. در سال ۱۹۲۴ ارتش ژاپن تمام جنبش‌های اجتماعی مردم‌سالاری و فمنیستی را سرکوب کرد. در سال ۱۹۴۵ نیروهای متفقین،ژاپن را شکست دادند. در سال ۱۹۴۷ تظاهرات سراسری در ژاپن به طرفداری از حق رأی زنان سازمان‌دهی شد. سرانجام در سال ۱۹۴۸،قانون اساسی جدید ژاپن حق رأی برابر زنان را به رسمیت شناخت.

حق رأی زنان در چین

مائو از طرفداران جنبش هواخواه حق رأی زنان در چین بود. پس از تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹، زنان برای نخستین بار حق شرکت در انتخابات را یافتند.

حق رأی زنان در ایران

پس از پیروزی انقلاب مشروطه ایران در سال ۱۹۰۶، مجلس نمایندگان مردم در تهران گشوده شد. مردم ایران برای نخستین بار با انتخاب نمایندگان خود برای حضور در مجلس شورای ملی، در امور سیاسی مشارکت مستقیم پیدا کردند.در نخستین نظام‌نامه انتخابات مجلس شورای ملی، زنان از حق رأی اعم از انتخاب شدن یا انتخاب کردن محروم شدند. در نظام‌نامه مجلس شورا زنان،خارج شدگان از دین اسلام،دیوانگان،تبعه خارجه،دزدان و قاتلین،گدایان و متکدیان و اشخاصی که کمتر از ۲۰ سال داشتند؛ فاقد حق رأی شناخته شدند.

در سال ۱۳۲۲ طرح اعطای حق رای به زنان از سوی نمایندگان حزب توده در مجلس ارائه شد

محمد مصدق، در قانون انتخاباتی همچنان زنان را از حق رأی محروم دانسته بود؛ وقتی مشاوران مصدق با این استدلال که در قانون اساسی همه شهروندان برابرند، اعطای حق رأی به زنان را پیشنهاد کردند، علما با حمایت طلاب و بزرگان اصناف اعتراض کردند که در شرع اسلام حق رأی فقط به مردان داده شده است.  آیت الله کاشانی نیز تأکید کرد که دولت باید حتماً از دادن حق رأی به زنان جلوگیری کند، چرا که آنان باید در خانه بمانند و به وظیفه اصلی خودشان یعنی خانه‌داری و پرورش فرزند بپردازند در دور دوم مجلس شورای ملی؛ ماده چهارم نظام‌نامه انتخابات به بحث و بررسی رسید. در این جلسه، محمدتقی وکیل‌الرعایا نماینده مردم همدان از حق رأی زنان پشتیبانی کرد و در مخالفت با نظام‌نامه انتخابات سخن گفت. سپس ذکاءالملک و آیت الله حسن مدرس در مجلس سخن گفتند و حق رأی زنان را مورد نکوهش قرار دادند. آبت الله حسن مدرس، استدلال کرد که قوانین موجود به خوبی حقوق زنان را حفظ می‌کند و هشدار داد که اعطاء حق رأی به زنان به بی‌ثباتی سیاسی، فساد مذهبی و هرج و مرج اجتماعی خواهد انجامید. هنگامی که طلاب قم برای مخالفت و اعتراض با پیشنهاد اعطای حق رأی به زنان به خیابان‌ها ریختند، یک نفر کشته و دوازده تن مجروح شدند.

در سال ۱۹۶۲، لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در هیئت دولت ایران به تصویب رسید. بر اساس این لایحه، زنان برای نخستین بار اجازه شرکت در انتخابات و نامزد شدن برای انتخابات را پیدا می‌کردند. امام خمینی (ره) جلسه‌ای در قم تشکیل داد و سرانجام تصمیم به ارسال تلگراف به محمدرضا شاه پهلوی در جهت به مخالفت با سه بند لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی از جمله اعطای خق رای به زنان ایرانی گرفت که اصل مربوط به حق رأی زنان از مهمترین اعتراضات وی بود. محمدرضاشاه، تصمیم‌گیری در این مورد را به دولت اسدالله علم واگذار کرد. اسدالله علم در یک سخنرانی حرکت‌های علیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را حرکات مرتجع و مخالف ترقی زنان دانست. امام خمینی(ره) نیز در یک سخنرانی در قم، تأکید کرد که با ترقی زنان مخالف نیست، بلکه با فحشا مخالف است. با این حال در آستانه انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی(ره) مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان را مطابق قوانین اسلام تلقی کرد و زنان را تشویق به مشارکت سیاسی نمود

حق رأی زنان در رژیم اشغال گر قدس

زنان از جمله اعضای مجمع موقت ملی اسرائیل بودند. اعضای این مجمع منشور استقلال اسرائیل را بر اساس منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد و تساوی کامل میان زنان و مردان و اصل جدایی دین از سیاست، در تاریخ ۱۴ مه ۱۹۴۸ میلادی (۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷ خورشیدی) تصویب و امضا کردند. زنان در کشور اسرائیل از تساوی کامل با مردان در تمام زمینه‌ها منجمله در حق رای برخوردارند. اسرائیل نخستین کشور در خاورمیانه بود که یک زن سیاست‌مدار توانست در آن به مقام نخست وزيری برسد.

حق رأی زنان در عربستان سعودی

دولت عربستان سعودی تا کنون حق رأی زنان را در انتخابات‌ها به رسمیت نشناخته است. علمای وهابی این تصمیم دولت را تایید کرده و رأی دادن زنان را موجب فساد و خلاف عفت دانسته‌اند. رییس دولت عربستان سعودی اعلام کرد که زنان فاقد صلاحیت لازم برای قضاوت درباره نامزدهای انتخاباتی هستند. هر چند برخی دیگر از نمایندگان اظهار کردند که ممنوعیت رأی در عربستان سعودی به این دلیل است که اکثر زنان این کشور شناسنامه ندارند.

حق رأی زنان در عمان

در انتخابات مجلس شورا عمان که در سال 2003 انجام پذیرفت، زنان برای نخستین بار اجازه شرکت داشتند. در این انتخابات 95 هزار زن عمانی شرکت کردند و پانزده زن نامزد انتخابات بودند.

جق رأی زنان در بحرین

نخستین انتخابات بحرین در سال 1973 برگزار شد که در آن تنها مردان حق رأی داشتند. در سال 2002، دولت بحرین برای نخستین بار از مشارکت سیاسی زنان در انتخابات پشتیبانی کرد؛ در انتخابات شورای شهر که در همان سال برگزار شد، زنان حق انتخاب کردن و انتخاب شدن داشتند. با این حال، هیچ یک از زنان نامزد شده به شورای شهر بحرین، راه نیافت

حق رأی زنان در امارات متحده عربی

در انتخابات دسامبر سال 2006، زنان حق رأی داشتند

الگوهای رأی دادن زنان

در اروپا، مطالعات نشان می‌دهد که رأی‌دهندگان زن گرایش بیش‌تری به محافظه‌کاری دارند. در بریتانیا،زنان بیشتر از مردان به حزب کارگر رأی می‌دهند. در انتخابات اخیر ایالات متحده آمریکا، زنان به نسبتی بیش از مردان به حزب دموکرات رأی داده‌اند و زنان جوان بیش‌تر متمایل به دموکرات‌ها بوده‌اند.

  • آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب: درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران معاصر. ترجمهٔ احمد گل محمدی. محمد ابراهیم فتاحی.
  • رفیع پور، فرامرز. آناتومی جامعه یا سنة الله: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی کاربردی.
  • گیدنز، آنتونی. جامعه‌شناسی. ترجمهٔ منوچهر صبوری
  • هوکز، بل. تئوری فمینیست: از حاشیه به مرکز.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:30  توسط چریک کوچولو  | 

برای ما که یا جنگ را ندیدیم یا اگر دیدیم چیزی در خاطر نداریم بی شک مهندس موسوی نیز در کنار سایر مفاهیم مربوط به دهه شصت گنگ و مبهم است اگر بخواهم آن تصویری را که از مهندس موسوی تا سه ماه پیش داشتم به خاطر آورم مردی طرفدار اقتصاد دولتی،دارای اختلافات مبنایی با رئیس جمهور وقت(مقام معظم رهبری)و مورد حمایت امام(ره) و توده های مردم را به یاد می آورم.که برایم چون سایر نیروهای چپ خط امام امروز معنی اصلاح طلب(اصلاحات در اساس و اصول)را تداعی می کند.مهندس موسوی این روزها از ضرورت بازگشت به مردم(=بازگشت به اصول)و بازکردن فضای سیاسی کشور سخن می گوید و برای پاسخ به انتقادات پیرامون دولتی سازی و اقتصاد کوپنی در دوران نخست وزیری خویش از آن به عنوان ضرورت جنگ یاد می کند.ضرورتی که حداقل برای من توجیه پذیر است.کشوری در شرایطی جنگی،انقلابی و تحت سخترین تحریم ها بی تردید برای اداره امور جنگ و فراهم کردن یک زندگی حداقلی برای مردم خود ضرورتا محتاج شکل دهی به یک اقتصاد دوتی و کوپنی ست.اما از کجا می توان فهمید که سخن مهدوی کنی پیرامون اعتقاد مهندس موسوی به اقتصاد دولتی و در نتیجه دولت سالاری اشتباه است؟شاید ذکر دو دلیل بر رد این گفتار لازم باشد.نخست همانطور که مهندس موسوی و حلقه ی اصلی مشاورانش  بارها تاکید کرده اند  دولتی سازی اقتصاد در آن دوران تنها یک الزام برای جنگ بوده است.از طرف دیگر مهندس موسوی در یکی از اولین سخنان خود صریحا از تلاش برای تاسیس  شبکه های تلویزیونی خصوصی در کشور سخن گفت که این امر خود مستلزم حرکت به سمت یک اقتصاد آزاد و خصوصی ست.از طرف دیگر همانگونه که مهدوی کنی و هم عزت الله سحابی  می گویند میرحسین اصولا با بازار(=بازار سنتی،بازاری،دلال)مخالف است نه بخش خصوصی.مخالفتی که حتی در عمل و نظر دبیرکل تنها حزب مدعی لیبرال دموکراسی که در جمهوری اسلامی ثبت شده است نیز دیده می شود.غلامحسین حسین کرباسچی لیبرال نیز در دوران شهرداری خود بر شهر تهران با انجام پاره ای از اقدامات(مانند تاسیس فروشگاه زنجیره ای شهروند)به تضعیف نهاد بازار سنتی پرداخت.از نگاه من در این بیست سال(1368_1388)همه چیز تغییر کرده است حتی میرحسین.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:14  توسط چریک کوچولو  | 

یک پاس برای شجاعی،شوت میزنه و گل! به به!چه چه!  رئیس جمهور خوب ، مردمی و محبوب رو نگاه کنید.

عجب شوتی میزنه نکونام.واااااااااای رئیس جمهور عدالتخواه و عدالت گستر میهن اسلامیمون هم که در ورزشگاه حضور  جدی دارند.آفرین بر این غیرت!

حالا  عبدل الگوزی!خود  عبدل الگوزی و گل!

گویا از این لحظه صدا و سیما یادش رفت که ریاست محترم جمهوری هم در ورزشگاه حضور دارند

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:41  توسط چریک کوچولو  | 

روزگار غریبیست.نه! بهتر است بگویم روزگار مزخرفیست.اخراجی ها را دیدم.همانطور که چشم انداز ایران را خواندم.تونل وحشت را در اخراجی ها دیدم.همانگونه  که در چشم انداز ایران خواندم.چه فرقی می کرد؟ بعثی ها دوستان مسعود ده نمکی را از تونل وحشت رد می کردند و دوستان مسعود ده نمکی هم دانشجویان را در شب هجدهم...

تونل وحشت...

.

.

.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 17:53  توسط چریک کوچولو  | 

خاتمی و موسوی، در راه اصلاحات
نوشته ابراهیم نبوی
from دوم دام دات کام

روزهای سخت جنبش اصلاحات در پیش است. روزهایی پر از شک و تردید که در آن رسیدن به تصمیم درست کاری دشوار خواهد بود و احتمال وقوع اشتباه روز به روز افزونی می یابد. این تردید بخصوص از آنجا تشدید می شود که بسیاری از رهبران اصلاحات و از جمله خود نامزدها مجبورند از گفتن مقصود اصلی خود بطوررسمی، خودداری کنند.

به کلیه نیروهایی که به اصلاحات فکر می کنند هشدار می دهم، بازی نخورید. وقت برای تکرار اشتباهات گذشته نداریم. از اصلاح طلبان بخصوص مشارکتی ها و مجاهدین انقلاب می خواهیم از آنچه در وقایع ده سال گذشته بر ما گذشته است پند بگیرند و رفتار عقلانی و منطقی را انجام دهند. متاسفانه برخی دوستان اصلاح طلب علیرغم صداقت و سلامت سیاسی ، دچار سرگیجه مفرط و بی تصمیمی دشواری هستند که برای مردم ما تازگی ندارد. پیش از این برخی اصلاح طلبان تاریخی ترین فرصت های شان را بخاطر بی تصمیمی، تصمیمات دیرهنگام یا رادیکالیزم بی موقع از دست داده اند.

برخی دوستان اصلاح طلب چهار سال قبل با انتخاب معین، به عنوان یک نامزد غیرجذاب و نامناسب، مرحله اول را باختند و در مرحله دوم نیز به جای اتخاذ تصمیم سریع و صریح حمایت از هاشمی رفسنجانی، آنقدر فرصت را از دست دادند که در سه روز آخر هیچ کاری نمی شد کرد. اکنون نیز برخی اصلاح طلبان دچار همان لکنت، بی تصمیمی و واکنش دیرهنگام هستند. این در حالی است که آقای خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی برخلاف انتظار بهترین بازی شان را در هفته پیش انجام داده اند. رفتار خاتمی از زمان اعلام نامزدی، تا سفر شیراز و یاسوج و آنگاه اعلام انصراف، رفتاری تحسین برانگیز و بسیار دقیق و درست از منظر سیاست و اخلاق است. با توجه به رفتار خاتمی و همچنین واکنش نیروهای هوادار وی مواردی را قابل ذکر می دانم.

اول، خاتمی رهبر اصلاحات است
مشکل اصلی جنبش اصلاحات در سالهای ریاست جمهوری خاتمی از آنجا ناشی می شد که خاتمی در واقع در موقعیت رهبری اصلاحات تعریف شده بود، اما عملا مسوول اجرایی کشور بود. بسیاری از ابهامات و بحرانهای کشور نیز ناشی از همین بود. عمکرد و رفتار خاتمی در هفته پیش او را در موقعیت رهبری اصلاحات نشاند. او ابتدا نامزدی خود را اعلام کرد و به ما نشان داد که آماده پذیرش مسوولیت است، آنگاه در دو سفر شیراز و یاسوج معلوم شد مردم همچنان او را محبوب ترین سیاستمدار موجود می دانند و سپس با اعلام انصراف و بخصوص نامه بی نظیر انصراف خود، نشان داد که قصد دارد فضای متشتت و بی سروسامان جنبش اصلاحات را به سامان بیاورد. او انگیزه خود را حفظ اتحاد میان اصلاح طلبان عنوان کرد، به نفع موسوی کناره گرفت و تلویحا نشان داد که به عنوان رهبر اصلاحات- که انتخاب طبیعی شده است- عمل می کند و از سوی دیگر نشان داد که تا پایان انتخابات رهبری جنبش اصلاحات را برای ایجاد اتحاد تا پیروزی کامل اداره خواهد کرد.

دوم: چرا خاتمی به نفع موسوی انصراف داد؟
بسیاری از کسانی که از خاتمی انتظار داشتند نامزد ریاست جمهوری باقی بماند، و امروز موسوی را نامزد مناسبی برای ریاست جمهوری نمی دانند، باید به این سووال پاسخ بدهند که وقتی انتخاب حساس و مشخص و تعیین کننده خاتمی را برنمی تابند، با چه منطقی خودش را ترجیح می دهند؟ متاسفانه برخی دوستان اصلاح طلبی که در پی نامزدی تازه از میان مشارکتی ها و یا هر کسی بجز موسوی هستند، از شکست انتخابات گذشته درس عبرت نگرفته اند و باز هم اشتباه خرداد 84 را می خواهند تکرار کنند. میرحسین موسوی، حتی پیش از خاتمی نیز نامزد جریان اصلاح طلب برای ریاست جمهوری بود. جنبش اصلاحات، حاصل تغییر مدیران زیر دست موسوی است و موسوی نزدیک ترین مدیراجرایی کشور به این گروه است. پیام خاتمی به موسوی گویای آن بود که خاتمی با تدبیر نامه را نوشته است. پیام موسوی نیز حاکی از این بود که موسوی به جنبش اصلاحات ایمان دارد. از همه مهم تر پیام کروبی نشان از حل مشکلی بسیار مهم داشت، برخورد با حسن نیت و دوستانه کروبی با خاتمی و موسوی نشان داد که احتمال توافق برای رسیدن به نتیجه در میان اصلاح طلبان بسیار افزایش یافته است.

سوم: چرا ریاست جمهوری را می خواهیم؟
شاید نبودن احمدی نژاد بر سر قدرت بیش از بودن قدرت در دست اصلاح طلبان مهم باشد، رفع خطر جنگ و تنش در سیاست خارجی و بی لیاقتی و بی کفایتی در اداره کشور و حل بحران اقتصادی و ایجاد فضای باز اجتماعی و سیاسی چیزی نیست که تنها از خاتمی ساخته باشد. مهم تر از همه چیز هدف ما رفتن نظامیان از سیستم اجرایی، بازگشت برنامه به اقتصاد کشور و حذف احمدی نژاد از نظام اجرایی کشور است. اگر کسی چون من از خاتمی حمایت می کند، نه بخاطر این است که خاتمی تنها رئیس جمهور ممکن برای ایران است، بلکه به این دلیل است که خاتمی یک اصلاح طلب است.

خاتمی اگر بتواند پیروزی اصلاح طلبان را سازمان دهد و آن را به ثمر برساند کاری گران کرده است. اگر قرار است کروبی با کمک از آدمی مثل کرباسچی از حامیان کروبی دولت تشکیل بدهد یا میرحسین موسوی بخواهد از کسی مانند محمد بهشتی از حامیان موسوی برای کابینه اش استفاده کند، من مطمئن خواهم شد که ما با دو گروه رقیب عاقل روبرو هستیم که هر دو در محدوده اصلاحات کابینه خوبی می توانند تشکیل دهند یا مهم تر اینکه به یک کابینه پایدار ائتلاف برسند. هم موسوی و هم کروبی می توانند دولتی توانا و مناسب را تشکیل بدهند.

یادمان نرود که پنج سال قبل آرزوی مان بود که کرباسچی یا مهاجرانی دولت را در اختیار بگیرد و چهار سال قبل نهایت خواسته مان این بود که موسوی به جای معین نامزد اصلاح طلبان شود. من و بسیاری از پیروان خاتمی از موسوی حمایت می کنیم، چون خاتمی از او حمایت کرده است و حمایت ما از خاتمی به معنای آن است که ما با حمایت از رهبر اصلاحات به اصلاحات قدرت می بخشیم. ما نباید در هیچ حالتی وارد درگیری با اصلاح طلب دیگر شویم، طرفداران کروبی و موسوی باید میثاق عدم تعرض را با هم ببندند تا رقیب خطرناکی که تمام قدرت را در دست دارد ما را به یکدیگر مشغول نکند.

چهارم: اصلاح طلبان وقت هدر ندهند
چهار سال قبل اصلاح طلبان وقت حمایت از هاشمی را از دست دادند. این امر در سالهای اخیر به اخلاق سیاسی آنان تبدیل شده است. این یک بی نظمی و بی اصولی غیر موجه و در شرایط کنونی خطرناک است. رهبر اصلاحات از موسوی حمایت کرده است و این سرمایه بزرگ ماست. وی ما را نسبت به یک ماه قبل گامها به پیش برد. اصلاح طلبان باید بدانند، یک احتمال غالب این بود که اگر اصولگرایان از پیروزی خاتمی مطمئن شوند، ممکن است صلاحیت او را رد کنند، و اگر این کار را یک هفته قبل از انتخابات می کردند، ممکن بود نتوانیم در یکی دو هفته فضا را به دست بگیریم. خاتمی به موقع کنار کشید و حالا فرصت کافی برای معرفی موسوی به جامعه داریم. مشکل دیگری که حل شده است، رفع بحران از ستادهای رقبای اصلاح طلب است. به نظر می رسد بازی انتخابات با هوشمندی خاتمی در دست اصلاح طلبان است و موسوی و کروبی اگر درست عمل کنند و طرفداران آقای خاتمی از نامزد مورد حمایت وی پشتیبانی کنند، امکان پیروزی ما بسیار بالاست. این امر قطعا به معنای آن نیست که خوشباورانه صحنه را رها کنیم و برویم و منتظر روز واقعه باشم، به این معنی است که یک مرحله به پیروزی نزدیک شدیم. دوستداران خاتمی این را باور کنند و بیایند که وقت تنگ است و کار زیاد.

پنجم: دوقطبی شدن انتخابات اتفاق افتاده است
اتفاق مهمی افتاده است، حالا احمدی نژاد نامزد ریاست جمهوری محافظه کاران است که آیت الله خامنه ای چند بار تصریحا از وی حمایت کرده است. او نامزد مشخص محافظه کاران است و کنار رفتن او به معنای به هم خوردن تمام پروژه های محافظه کاران گروه آقای احمدی نژاد و نظامیان حامی اوست. از سوی دیگر رهبری اصلاحات نیز، رئیس جمهور مورد نظر خود را پیشنهاد کرده است. حالا اصلاح طلبان باید وارد رقابت بشوند، یک انتخابات دوقطبی در جریان است. یک طرف رئیس جمهور کنونی است که صریحا مورد حمایت رهبری است و طرف مقابل اصلاح طلبان هستند که می خواهند دولت را در اختیار بگیرند. موسوی یک نامزد مطمئن است که احتمال رد صلاحیت او بعید به نظر می رسد، با اصلاح طلبان هم خانواده است و سالها با آیت الله خامنه ای، رهبری کنونی و ریاست جمهور سابق، در یک کابینه همکار بوده اما همواره استقلال خود را از ایشان نشان داده است. با این وضع بدیهی است کسانی که مهم ترین انتقادشان به خاتمی این بود که چرا وی تدارکاتچی نظام بود، لابد نمی توانند به موسوی تدارکاتچی بگویند.

ششم: فریب بازی محافظه کاران را نخوریم
ما خودمان می دانیم که اصلاح طلبان بارها از موسوی خواستند تا نامزد آنان شود و او اجتناب کرد، چه کسی می خواهد به ما بگوید که موسوی نامزد ما نیست و نامزد حاکمیت است؟ ما خودمان می دانیم که خاتمی اصرار داشت تا موسوی نامزدی را بپذیرد و موسوی همواره نمی پذیرفت، چه کسی می خواهد به ما بگوید که موسوی با ورود به بازی کار اصلاح طلبان را خراب کرد؟ و اگر چنین است چرا خاتمی از او به صراحت حمایت کرده است؟ مشکل این است که در حال حاضر نیروهای جنگ روانی دولت نهم و اصولگرایان با تمام قدرت درگیر ایجاد بحران در جبهه اصلاحات اند، آنان می خواهند امکان توافق و اتحاد در میان این جبهه را از میان ببرند.

آنها با استفاده از همه نیروهای متزلزل، تندروهای ساده لوحی که علیه انتخابات موضع گرفته اند، کسانی که دست چپ شان زیر سنگ قوه قضائیه است و با دست راست شان علیه اصلاحات تبلیغ می کنند، دارند بذر اختلاف را میکارند تا میوه شکست را درو کنند. ما نباید ساده باشیم. ما حق نداریم با بی خردی، بی تصمیمی، بی تفاوتی یا سهل انگاری فراموش کنیم که خطر اصلی وجود دولتی است که اگر چهار سال دیگر بر سر کار باشد، چیزی از ایران باقی نخواهد ماند.

ما باید بر سر رفع خطر احمدی نژاد پیمان ببندیم، ما باید از خاتمی حمایت کنیم و پشتیبانی خود را از نامه مهم وی در انصراف برای پیروزی اصلاحات، تبدیل به عمل سیاسی کنیم و برای انتخاب میرحسین موسوی نامزد اصلاح طلبان و روکم کنی دموکراتیک از گروه احمدی نژاد و حامیانش عمل کنیم.

ابراهیم نبوی
29 اسفند 1387

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 2:10  توسط چریک کوچولو  | 

تا اطلاع ثانوی فقط میرحسین موسوی.

حالا یکم بیاید به انتخابات بخندیم.فکر می کنید از فردا سلام،یاری،نوروز،اعتماد،فردا و... چه شکلی میشن؟

تاجزاده:بعضی می خواهند جمهوری اسلامی حکومت سلطنتی منهای مشربات الکلی باشد اما میرحسین همون قدیما به من گفته بود که نمی خواهد!

اشراقی:موسوی اساسا اصلاح طلب است.

صفدرحسینی:اینکه می گویند موسوی طرفدار اقتصاد دولتی بوده از اساس کذب است.اصولا ما در دهه شصت گسترده ترین موج خصوصی سازی را شاهد بودیم

مرعشی:نکته اصلی اینجاست که آیا آقای موسوی قلیان می کشد یا خیر؟اگر می کشد که خیلی هم مرد ماهی ست

کرباسچی:ایشان را من نخست وزیر کردم.اما هی می گویند کار امام بوده

خانجانی:ببینید اصولا تخم سگ ماجرا اینجاست(کجا؟)آها اینجا، نه! نه! یکم بالاتر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:21  توسط چریک کوچولو  | 

تلاش خواهیم نمود تا لطف ملوکانه مان را شامل حال شما بیچارگان گردانیم و هر روز یک موضوع را در سال هشتاد و هفت مورد موشکافی خویشتن خویشمان قرار دهیم

مد لباس:خدا رو شکر در این زمینه همه چیز داره بر اساس علایق من پیش میره از دامن لنگی بگیر که چالنگی روزی چهار بار قبل و بعد از شباهنگ نشونش می ده تا این روسری و پیراهن هایی که همش روش نوشته عششششششق!

مد روشنفکری:امسال بعد از سالها مد روشنفکری در کشور ما عوض شد.دیگه برای اثبات روشن فکر بودن لازم نیست از جملات تکراری"این انتخابات انتخابات نیست،انتصابات است پس من رای نمی دهم"،"هخا داره میاد"،"ای آقا! بچه شدی؟ می خوای بری رای بدی؟!"  و... استفاده کنید تنها کافی است بگویید:"من خیلی آدم معترضی هستم و خیلی شجاع پس به مهدی کروبی رای می دهم(دمم گرم به! به!)

مد انتخاباتی:با حضور حضرت میرحیسن موسوی(ع) کلا احمدی نژاد دوباره مد شد.پابرهنه راه بیفتی اطراف نازی آباد با یک آفتابه تو دست راست رای جمع کنی.

مد دانشجویی:سه تار!دقیقا امسال تو دانشگاه تهران  سه تار یک چیزی عین ناموس شده بود.هرکی نداشت آدم بی ناموسی به حساب میومد.هرکی هم داشت حتی اگر ازش به عنوان جیمبه ی(جیمبه عزیزم یه سازه/با تنبک هم ترازه/مثل خودت کیوت و نازه/حالا گوش کن چه می نوازه) هم ازش استفاده می کرد آدم شایان ذکری به حساب میومد و اگر نداشت  انگاراز بیخ نداشت!

مد فیلم:اوه تو بنجامین باتن رو دیدی؟نه فقط شنیدم!

مد موسیقی:امسال متاسفانه ساسی مانکن مد بود!! اما در بخش الکت جامعه(خودم و دوستام!!)کیوسک مد بود شدید و این اواخر هم شاهین نجفی

روح کلی مد:دروغ!

حالا به عنوان حسن ختام مد هشتاد و هفت یک بخش هایی زیبا از ترانه ی نیناش ناش ساسی مانکن را تقدیم حضورتان می کنم با نقد و بررسی

یه روز بوش/

              زنگ زد و گفت:اون خانومه که دلبره/از جنیفر لوپز ما بهتره/نیناش ناشم بلده؟!/

 آره          آره           آره  بلده

همین جای این شعر نشان دهنده این نکته است که موساد در حال شکل دادن به گروه های زیر زمینی در ایران است.چون نگاه کنید اولا کلمه بوش بعد از روز آمده و در زبان عبری روزبوش به مرگ بر ایران و ایرانیست است و از طرف دیگر  اینکه بوش با ایران تماس بگیرد نوعی آزمایش افکار عمومی در ایران است تا هم میزان مقبولیت ارتباط آمریکا و ایران میان مردم مشخص شود و هم با اتصال این ارتباط با نی ناش ناش نوعی حالت نوستالاژیک حسنه در اذهان عمومی کشور ایجاد شده که پس از طرح این موضوع  همه بگن آره آره آره........بلده

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 2:25  توسط چریک کوچولو  |